خرید بک لینک
دفترمو پاره کرددفتری که یک سال و بیشتر بود داشتم می نوشتم و تمام خاطراتم اون توو بود امشب رو هیچوقت فراموش نمی کنم شب و روزهایی که باهام اثنطور برخورد شد سر کارایی که نکردم سر اتفاقایی که نیئفتاده دلم پره خیلی پر اونقدر زیاد که نمیدونم باید دست به دامن کی بشم و چیکار کنم ول کنم برم ؟ دلم چی ؟ خفه شه این دل که هر چی میکشم از سر دله تمام اتفاقات و بلاهایی که سرم اومد ، پای همین دلم بود و بس تمومش .

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

حرفهایش را باید باور کرد ؟خود نیز هنوز نمیدانم... آنقدر به قول خودش تکرار شده ، که نمیدانم کدام حفش را قبول کنم و کدام حرفش را به نیت احساس آن لحظه اش بگذارم ... تمام زندگی ام ، وصل به اوست تنهایی ام ، با وجود او کامل می شود ! حتی وقتی صحبتی با من نمی کند یا توجهش به همه چیز هست ، الا من ... نمیدانم چگونه این روز های بیقراری را پشت هم سپری کنم ، و به چه امیدی خیالات واهی ام را به آینده شروع کنم ؟!

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

دیشب پیش عطیه بودم خداروشکر از عمل اومد بیرون و امروز که داشتم برمیگشتم حالش خوبه خوب بود . و صبح مامان اومد و من اومدم خونه . دیشب داشتم به این فکر میکردم که هر کسی رو اونجور که هست قبولش کنم ! و همونجور دوستش داشته باشم نه بیشتر دقیقا این ادم هم اینجوری این منو انداره بقیه نمخاد و تقصیر خودش نیست من چرا باید خودمو بخاطر نخاستن اون ازار بدم ؟ خب ... منم می شم مثل اون و مثل اون رفتار میکنم

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

دارم همه چیرو مرور می کنمبه این دو سه روز اخیر به تمام بدی ها و خوبی هایی که بود دقیقا از فردای شب تولدش ... میتونم بگم شب تولدش یکی از بهترین اتفاق های ممکن بود ! اما بعدش ... آسیبی بزرگ تر از تمام آسیب های دنیا آسیبی بالاتر از تمام اسیب هایی که بود ! یه خستگی عجیبی سر تا پای وجودمو گرفته ! یه چیزی شکل غیر قابل باور بودن یا نمی دونم ... نمی تونم روش بذارم اما حساس می کنم بی جون شدم نسبت به همه چی

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

اومدم خونه خونه نیست نمیدونم کجاست شاید با وهاب رفتن بیرون حرف بزنن باز ... میدونم ذهنش به شدت مشغول کار و بار و زندگیه میدونم خیلی ذهنش مشغوله امروز رفتم دنبال یه کاری !!! و به شدت پرآم ریخت از حرفای خانومه ماساژ اقایون اونهم بدون هیچ خط قرمزی !!! و پول خیلی بالا ! نمیدونم ملت چرا اینجوری ان ! یا شایدم منم که اینجوری ام !!! منم که نمیتونم حتی یه لحظه خودمو اونجوری تصور کنم ...! هوووو

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

ارضا نمیشم

با هیچ چیزش

نمیدونم چم شده

ارضا نمیشم

ارضا نمیشم

ارضا نمیشم ...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 13:52  توسط سمانه |

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

بهش گفتم دیگه برام مهم نیست

و سعی می کنم همین جوری باقی بمونم

من مس تونم بدون اون هم زندگی کنم

به رحتی

به راحتی ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:41  توسط سمانه |

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

فعلا همه چی اوکیه

امیدوارم اوکی بمونه ...............

هوووووووووووف

برچسب: شهریور, نویسنده: مهتاب طباطبایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:26

صفحه بندی